فغان سنگ

فغان سنگ

گفتم بله ولی ذهنم درگیر شد! علت تاکید پسرک روی خارجی اش چه بود؟ چرا خود را خارجی می دانست؟ مگر نه آنکه در ایران زندگی می کرد؟ شاید حتی همین جا هم به دنیا آمده بود! چرا خود را جزو ما نمی دانست؟ شاید نگاه های نچسب برخی…

دندان پزشک با وجدان

دندان پزشک با وجدان

دکتر که بوی شرمندگی پدر به مشامش خورده بود گفت:«دندانش حیف است! هنوز کار می کند. چرا بکشید؟! درستش می کنم. کودکتان درد دارد، بنده هزینه و اجرت خود را نمی خواهم!»

مرگ گرم

مرگ گرم

گذر زمان اما اثبات کرد که این مهمان احتمالا بی سواد است و از فرهنگ ذره ای بویی نبرده است. آداب معاشرت هم بلد نیست. نشنیده که می گویند «مهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس / خفقان آرد اگر آید و بیرون نرود»؟! البته چه انتظاری می رود؟ فارسی نمی فهمد که! پس لابد ضرب المثل چینی را هم نشنیده که می گوید «ترک مهمان، آرامش میزبان را به همراه دارد»؟!